• کد خبر: 1617
  • گروه خبری : گزارش
  • تاریخ انتشار : ۲۲ بهمن ۱۳۹۹

تنها خواسته ام این است که شهرداری به من حق دکه بدهد

خزر ویژه بندرانزلی – هاجر (آزاده) سلیمی شیوائی :

نزدیک سی و پنج سال است که هر روز صبح ، دستش را بر زانو میزند ، یا علی می گوید و گاری اش را هل می دهد در مسیر منزلش در خیابان میرزا کوچک تا بلوار انزلی به امید کسب روزی حلال.

مرتضی فکاری متولد 1339 است و حتما خیلی از شماها او را بارها و بارها دیده اید .

در میان شلوغ و خلوت بلوار انزلی ، هر روز بساط گاری اش را پهن می کند کنار اسکله قایقرانی روبروی ورودی اصلی بلوار انزلی ، همان ورودی کنار سینما ایران ، و چشم می دوزد به قدم رهگذرانی که از کنارش عبور می کنند و گاه می پرسند ، آقا این چند؟ و چیزی از او می خرند.

به اجبار زندگی و برای تامین معاش خانواده، روزها در گرما و سرما ، از خانه اش به اینجا می‌آید ، بر لبه جدولی می نشیند تا در کنار بساطی محقر ، خرج حلال سفره‌ شامی را در بیاورد.

تو گویی بلوار ، آن قدر به بودنش عادت کرده‌ که دیگر شده جزیی از آن.

اسباب بازی ، کلاه ، آدامس و بیسکویت ، شکلات ، چیپس و پفک و تخمه و کاکا و فرفره های کاغذی دست ساز و …. ، ( فراخور زمانش ) می فروشد تا درآمدی به دست آید و دخلش کفاف خرجش را بدهد .

خوش اخلاق و محجوب و مهربان است . حتی برای کاکایی هایی که در سوز سرمای زمستان پیدا کردن غذا برایشان سخت است. نان خورد شده برایشان آماده می کند .

می گوید قبل از پیروزی انقلاب ده ، دوازده  سالی را نیز در نیروی دریایی کار کرده است .

از او در مورد درآمدش می پرسم که می گوید : خداروشکر ، به اندازه نان و پنیری در می آید .

تنها خواسته اش این است که شهرداری به او حق دکه بدهد.

می گوید : سالهاست که کاسبی سالمی دارم و از همه قدیمی تر هم هستم  ، اما بقیه حق دکه گرفتند و من هنوز با وجود اینکه خیلی وقت پیش تر ، به شهرداری نامه نوشتم ، هنوز به من حق دکه ندادند .

می گویند خداوند با دستان تو دست انسان گرفتاری را گرفته است وقتی که دست افتاده ای را می گیری و لبخند را مهمان قلبش می کنی.

دست‌فروش جان؛ تنت سلامت، سفره‌ات رنگین و روزت آفتابی .

امیدواریم این کمترین خواسته ات را شهرداری به زودی محقق کند تا تو نیز نانت را راحت تر بر سر سفره ببری.

راستی آن فرفره کاغذی زیبایی که خودت درستش کردی و سخاوتمندانه گفتی رنگش را انتخاب کنم و به یادگار بردارمش ، بی شک قشنگ ترین هدیه ای است که به یادگار از کسی گرفتم .

با تشکر از آقای شهریار حیدری ، همکار محترم اداره فرهنگی،اجتماعی و ورزشی شهرداری بندرانزلی