سمن های محیط زیستی و یاسمن گمشده در میان صنم ها

حکایتی امروزی و بارها شنیده شده، می گوید: تو قهوه می خوری و از تلخی اش لذت می بری ولی برای یک دانه بادام تلخ چهره درهم می کشی ،چون تو از بادام انتظار تلخی نداری!

قرن ها قبل نیز حضرت مولانا سرود: از قضا سرکنگبین صفرا فزود / روغن بادام خشکی می نمود/ از هلیله قبض شد اطلاق رفت/ آب آتش را مدد شد همچو نفت!

و این همه بسان حکایت امروز با بسیاری سمن ها،خاصه سمنهای محیط زیستی است.

سازمانهای مردم نهاد یا سازمانهای غیردولتی که درعمل،بیش ازNGOبودن گرایشاتGO دارند !

سمنها طیف الیت وفرهیخته جامعه اند،طیفی که جدای دغدغه های فردی، در گامی فراتر مدعی دغدغه های جامعه بوده وغم ِ دیگری دارند؛ اینجاست که حتی کمترین رفتاری که خلاف این ادعاشان باشد، علامت سوالی غیرقابل اغماض است.

این که چرا مواضع سمن ها از حد موج های گاه و بیگاه فراتر نرفته و داشتن سمن هایی با توان و درایت لابی و تاثیر گزاری در نهادهای قدرت شکل نگرفته، جای بحث دارد. موضوع صرفا صف آرایی نیست موضوع درون زایی و پشتوانه علمی است؛ که این پشتوانه دانش، حتی در اخذ مجوزهای تشکیل نیز، به رغم تاکید اغلب سمن ها بر آموزش، نقش تامل برانگیزی ندارد! اصلا کسی نمی پرسد سمن محترم که در اساسنامه ات آموزش را گنجانده ای، چند ساعت آموزش مرتبط یا تسهیلگری گذرانده ای؟ چه رزومه عینی و عملی در این حوزه داری؟

هر فوتبالیست درجه یک قابلیت تبدیل شدن به یک مربی فوتبال تمام عیار را ندارد چطور فکر کرده ایم افراد صرف داشتن مدرک دانشگاهی توانایی ورود به عرصه آموزش دارند؟

در غیاب تجربه، در نبود هسته خوش بنیه ی علمی، سمن قابلیت درون زایی خود را از دست می دهد. این چنین است که می شود چشم به دهان سلبریتی ها و اینفلوئنسرهای محیط زیستی! که کجا و کی چه موضعی می گیرند تا اینها طوطی صفت سخنانشان را تکرارکنند.

حال آنکه وقتی این قدرت درون زا، این پشتوانه دانش محور و دیده بانی درست مطرح باشد با اولین نقاط آلارم در تصمیم گیریها با مواضع غیر مغرضانه،شفاف با پشتوانه علمی و ارائه تحلیلی اطلاعات و دلایل، واکنش به موقع نشان خواهند داد. متاسفانه خواب اغلب سمن های ما در این مورد بسی سنگین است و بدتر اینکه گاه حتی در تشخیص سیبل انتقاد هم به خطا می روند!

سمن های ما جای راهبر و رهرو را گم کرده اند. به جای آنکه خود تعریف کننده ی عمل و آغازگر مسیر باشند وسپس نهادهای دولتی را همراه خود کنند، جویای پروژه ها و اخذ بودجه اند و منتظر که کسانی از ایشان دعوت کنند که می خواهیم این کار را بکنیم توی سمن چه کاری می توانی برای ما !

انجام دهی و شگفتا که این «ما» خود مصدر بسیاری از رفتارهای مغایر با اصول توسعه پایدار است و اصول توسعه پایدار یک پُز یا کلیدواژه  روشنفکر مآبانه نیست. باورمان بشود که این بهترین  شیوه  اداره  یک کشور  و  اصولا  یک خاکم به دهن که نمایندگان سمن های ما در جلسات دولتی دعوت می شوند و آنگاه که برخی از واژه لوس و مجعول خم کردن قانون که تاکید می کنم بی تعارف به معنای عبور از قانون است، می شنوند و خم به ابرو نمی آورند که هیچ ،  سر تکان داده، لبخند هم می زنند!

بگذریم از اینکه چرا سمن ها به دنبال ارتقاء جایگاه خود بعنوان پتانسیل های اجرایی  و وزنه های تصمیم ساز نیستند و  جایگاه خود را صرفا مطالبه گری عنوان می کنند  که تبیین واقعی این جایگاه هم بسی مهم است، اما در همین عرصه مطالبه گری سمن های ما چقدر تعقیب گرانِ شفاف سازیِ موضوعات و جریان شفاف اطلاعات اند؟

چقدر پیش آمده به دنبال مصوبات معطل مانده بروند و چرایی اجرایی نشدنش را جویا شوند؟ چقدر در عرصه انتقاد همه جوانب را دیده و برخی را ندیده نگرفته اند؟!

چقدر سمن های محیط زیستی ما رویه های جعلی محیط زیستی را شناسایی کرده  بر آن اشراف دارند و پیرامون آن شجاعانه آگاهی رسانی کرده اند؟

با این همه نگارنده نا امید نیست و دلبسته آنهایی ست که می کوشند به جد و جهد کنشگر باشند. به قول سید علی صالحی: حالم خوب است… هنوز خواب می بینم ابری می آید و مرا تا سرآغاز روئیدن بدرقه می کند!

پایان پیام/کد9701/لیلا مسروری