میرزا کوچک خان ، گیله مرد بزرگ گیلان

میرزا کوچک خان ، گیله مرد سرو قامتی بود که برای سرافرازی و آزادی خطه گیلان تا پای جان ایستاد و نامش برای همیشه دوران ، با تاریخ اصیل و نجیب این دیار گره خورد.

هنوز هم صدای قدم های استوار سردار بزرگ گیلان از لابلای جنگل های همیشه سبزش به گوش می رسد.

او مرد شالیزارهای آزاد بود.

مبارزی ملی گرا که عاشق سرزمین پاک مادری بود. گیله مردی باغیرت که خاکش را به دور از لگدمال شدن در زیر چکمه های اجنبی و هوایش را عاری از نفس های سلطه گری میخواست.

یونس استادسرایی مشهور به میرزا کوچک خان جنگلی فرزند میرزا بزرگ در سال ۱۲۵۷ ه‍جری شمسی در محله قدیمی استادسرای رشت در خانواده‌ای متوسط و مذهبی چشم به جهان گشود.

وی در مدرسه علمیه حاج حسن (صالح آباد) و مدرسه جامع شهر رشت، صرف و نحو و تحصیلات دینی را آموخت. پس از آن به قزوین رفت و در مدرسه صالحیه ، تحصیل دروس حوزوی را ادامه داد و چندی هم در مدرسه محمودیه تهران به همین منظور اقامت گزید.

میرزا کوچک‌خان ، دو خواهر و دو برادر داشت که هر دو بعد از میرزا وفات یافتند. بنا به گفته اطرافیان، میرزا مردی قوی بنیه، زاغ چشم و دارای سیمایی متبسم بود و از نظر اجتماعی مردی باادب، فروتن، خوش‌برخورد، مؤمن به اصول اخلاقی، صریح اللهجه، طرفدار عدل و آزادی و حامی مظلومان بود. میرزا کوچک‌خان اهل ورزش بود و از مصرف مشروبات الکلی و دخانیات خودداری می‌کرد و در سنین آخر عمر همسری برگزید.

او پس از بازگشت به گیلان ، رهبری گروهی را بر عهده گرفت که قصد داشتند خاک این منطقه را از اشغال روسیه آزاد کنند. این نهضت به نهضت جنگل مشهور شد.

تاریخ‌نگاران عمدتا قیام جنگل را به دو دوره مجزا تقسیم می‌کنند، که دوره نخست به مدت دو سال و به مرکزیت فرماندهی در کسما، و سپس به مدت نزدیک به چهار سال به مرکزیت رشت و به صورت یک حکومت جمهوری مستقل در کل ایالت گیلان بوده‌است.

میرزا کوچک خان علاوه بر مطالبه آرمان‌های آزادی خواهانه مشروطه که آن را بر باد رفته می‌دید به دنبال نجات ایران و بویژه گیلان از اشغال نیرو‌های نظامی بود. افکار میرزا توانست در دل قشر‌ها و طبقات گوناگون مردم گیلان نفوذ کند اما در نهایت کمبود منابع مالی، اختلافات درونی و حمله نظامی نیرو‌های دولت منجر به سقوط این حکومت شد.

میرزا همراه با تنها یار وفادارش، گائوکآلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو (حاکم خلخال)، که همیشه از او حمایت می‌کرد، به طرف کوه‌های طالش حرکت کرد، ولی گرفتار بوران و طوفان شد و سرانجام زیر فشار سرما و برف در روز جمعه ۱۱ آذر ۱۳۰۰، درحالی که یگانه یار وفادارش را به کول گرفته بود، از پای درآمد.

خبر درگذشت میرزا به گوش محمدخان سالار شجاع برادر امیر مقتدر طالش که از بدخواهان میرزا بود، رسید. وی به همراه شماری تفنگچی به خانقاه گیلوان خلخال رفت و اهالی را از دفن اجساد منع کرد. سپس دستور داد سر یخ زده میرزا را از بدنش جدا کنند. محمدخان سپس سر را نزد برادرش در ماسال و از آن‌جا به رشت برد و تسلیم فرماندهان نظامی‌کرد. جسد بدون سر میرزا کوچک خان نیز در میان زاری و شیون مردم در گورستان دهکده به خاک سپرده شد. سر میرزا کوچک‌خان را در مجاورت سربازخانه رشت، در جایی که معروف به انبار نفت نوبل است، تا مدت‌ها در معرض تماشای مردم قرار دادند و سپس خالو قربان که از یاران سابق میرزا و از هواداران سردار سپه بود، سر میرزا را به تهران، نزد سردار سپه فرستاد تا به دستور وی در گورستان حسن‌آباد دفن کردند ، تا اینکه یکی از یاران قدیمی میرزا به نام کاس آقا حسام ، سر را محرمانه از گورکن تحویل و به رشت آورد و در محلی موسوم به سلیمان داراب به خاک سپرد. سپس در شهریور ۱۳۲۰ و هنگام استعفای رضاشاه ، آزادیخواهان گیلان جسد بدون سر میرزا را به رشت حمل و در جوار سر دفن کردند.

از آن پس گیلان با نام این مرد بزرگ ، یکدانه شد.مردم قدرشناس گیلان به خوبی می دانند میرزا کوچک خان از خود گذشت تا این خطه همچنان آزاد و سربلند باقی بماند ، تا خورشید باز هم درخشان و پرحرارت بر شالیزارهایش بتابد و نام جنگل بر تارک قیام آزادیخواهی اش سرافرازانه خودنمایی نماید.

اندیشه و راهش همیشه سبز و مانا

پایان پیام/کد ۹۷۰۰/ هاجر (آزاده) سلیمی شیوائی